محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
51
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
پايتخت قديم مغرب . والى فاس به هنگام وفات يوسف ، نوهء او يحيى ، فرزند امير ابو بكر برادر متوفاى على بود . يحيى از بيعت با عم خود سر برتافت و خلاف آشكار ساخت . جمعى از سرداران لمتونه نيز با او موافقت كردند . على لشكرى به فاس فرستاد . يحيى بر جان خويش - به ويژه پس از آنكه مسيحيان او را تنها گذاشتند - بترسيد و از شهر بگريخت و على بن يوسف به شهر داخل گرديد . اين واقعه در دوم ماه ربيع - الآخر سال 501 بود . آتش اين فتنهء كوچك برفور خاموش شد . يحيى به تلمسان رفت و به والى آنجا امير مزدلى پناه برد . امير مزدلى به مراكش مىآمد كه بيعت خويش به على اعلام كند ، يحيى در راه او را ديد . مزدلى وعدهاش داد كه چون نزد على برسد بخواهد كه گناه او عفو كند . يحيى در حوالى فاس پنهان شد تا آنگاه كه امير مزدلى با على بن يوسف ديدار كرد و بيعت خويش اعلان داشت و شفاعت كرد تا مگر برادر - زادهء خود را ببخشايد . على او را عفو كرد و مخيرش ساخت كه يا در ميورقه بماند يا در صحرا . يحيى صحرا را اختيار كرد و از آنجا به حجاز رفت و حج بگزارد و به مغرب بازگرديد و از عم خود اجازت خواست كه در مراكش بماند . او را اجازت داد . ولى در اين اوان از او اعمالى سرزد كه على بن يوسف را بيمناك ساخت . فرمان داد بگيرندش و به جزيرة الخضراء برند . يحيى در آنجا در بند بماند تا بمرد . « 1 » على بن يوسف هنوز عصيان فاس را سركوب نكرده بود كه براى تفحص از اوضاع اندلس و تنظيم امور رهسپار اندلس شد و با سپاه مرابطين و مصامده از مراكش بيرون آمد . در اواسط سال 500 ه اوايل سال 1107 م در سبته به كشتى نشست و از دريا گذشته به جزيرة الخضراء فرود آمد . در آنجا زعماى اندلس و رؤساء و قضاة و فقها و ادبا و شعراى آن ديار به پيشبازش آمدند و بيعت خويش را با او اعلان داشتند . شاعران نيز قصايد خود در تهنيت جلوس او برخواندند . او نيز به خواستهاى ايشان گوش فرا داد و همه را جوايز و صله ارزانى داشت « 2 » على بن يوسف به اجراى برخى تغييرات مهم ادارى پرداخت . برادر خود امير ابو طاهر تميم را از امارت مغرب عزل كرد و امارت غرناطه را در اندلس به او داد
--> ( 1 ) . ابن ابى زرع روض القرطاس ، ص 103 . ( 2 ) . الحلل الموشيه ، ص 62 . ابن عذارى البيان المغرب ( اوراق ياد شده - هسپريس ، ص 67 ) .